من که باز غریب و تنهام انگاری رفته که رفته
نکنه یادش نبوده...........نه،خیاله..........برمیگرده
بسه قلب ساده ی من باورش کن برمیگرده
اون که روت قسم میخورده نه دیگه برنمیگرده
جاده هم دلش گرفته شده سنگینیه پاهام
یکی با حس غریبی هی میگه میمونی باهام
بی ترحم بی محبت کمکم کن که اسیرم
من با این خیال خامم پس میوفتمو میمیرم
قل و زنجیریه دستام یعنی من تورو ندارم
من به جرم بی گناهی شب ظلمت شده راهم
باورم کن که همیشه باورم بودی تو هرجا
کاش میگفتی صادقانه یه روزی میذاریم تنها
نه حالا اماده نیستم درک این موضوع محاله
رد نکن تو خواهشم رو کاش بگی رویاست خیاله
حالا که رمق ندارم بغض وجودمو گرفته
اون که عمری گفت عزیزم داره از چشام میافته
بی وفا تنم میلرزه مثه برگای تو پاییز
دل من محکوم غم شد توی قلبت دیگه جام نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 7 بعد از ظهر  توسط D.S.D
|
اتل متل یکی نبود کسی به فکر من نبود
اتل متل دلم شکست کاشکی دلم با تو نبود
اتل متل کلاغ پرید از قصه ها هم دست کشید
اتل متل کسی میخواس ولی به عشقش نرسید
اتل متل قصه شدی مثل یه پروانه شدی
هرجا رسیدم من به تو پریدی افسانه شدی
اتل متل نوشته ها باز رد شدند از کوچه ها
کوچه ای که نوشته بود دل من واسه شما
اتل متل دوست دارم ای ارزوی رفتنی
بگو مگه چی دیدی تو دست منو پس میزنی
اتل متل قصه نبود برای بازیچه نبود
قصه غصه های من که موند و هیچ کسی نخوند
اتل متل دلم گرفت کاشکی تو مال من بودی
اتل متل کسی میخواستت وقتی تو رفتنی بودی
اتل متل گذشت و رفت به انتها هم نکشید
کسی دلش تو رو میخواست ولی تو خوابم نرسید
اتل متل دلم شکست به ارزوشم نرسید
نشد که دستت بگیره حتی تو رو دیگه ندید
+ نوشته شده در شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 8 بعد از ظهر  توسط D.S.D
|
بی وفا باشی وفایت میکنند.........
با وفا باشی خیانت میکنند..........
مهربانی گرچه ایین خوشیست................
مهربان باشی رهایت میکنند..................
+ نوشته شده در شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 6 بعد از ظهر  توسط D.S.D
|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 8 بعد از ظهر  توسط D.S.D
|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 8 بعد از ظهر  توسط D.S.D
|
(این پست رو به یاد پسر دایی عزیزم گذاشتم که دیگه کنارمون
نیست............ روحش شاد.............!!!)
زندگی یک بازی درد اور است
زندگی یک اول بی اخر است
زندگی کردیم اما باختیم
کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را
بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را با همین غم ها خوش است
با همین بیش و همین کم ها خوش است
باختیم و هیچ شاکی نیستیم
بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم......!!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 8 بعد از ظهر  توسط D.S.D
|
من چشمهایم را بستم و تو قایقم شدی
من هنوز روزها را میشمارم!....
و تو پیدا نمی شوی!....
یا من بازی را بلد نیستم!....
یا تو جا زدی...........
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 6 بعد از ظهر  توسط D.S.D
|
مشتم را که باز کردم پرید.........
حق داشت دستم اسمانش نبود.....
!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 6 بعد از ظهر  توسط D.S.D
|
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست
انچنان که تارو پود قلب من از هم گسست
می روم با زخم هایی مانده از یک سال سرد
ان همه برفی که امد اشیانم را شکست
می روم اما نگویی بی وفا بود و نماند
از هجوم سایه ها دیگر نگاهم خسته است
راستی:یادت بماند از نگاه چشم تو
تاول غربت به روی باغ احساسم نشست
طرح ویران کردنم اما عجیب و ساده بود
روی جلد خاطراتم دست طوفان نقش بست
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 9 بعد از ظهر  توسط D.S.D
|
این پست رو به افتخار کسی میذارم که همیشه تو این لحظه های
سختم کنارم بود و با حرفاش ارومم کرد تازه بهم گفت اپ کنم و
ناراحت چیزیم نباشم پس به افتخارش:
نیا باران زمین جای قشنگی نیست
من اهل زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است
ولی.....
سودای بلبل دارد و........
پروانه را هم دوست میدارد!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 9 بعد از ظهر  توسط D.S.D
|